تبليغاتX
ایرانی بمانیم
 
ایرانی بمانیم
 
 
تاریخ و فرهنگ لر-بختیاری-وایران
 
باآمدن -هر -بهار یک سال به پایان زندگی نزدیک تر می شویم! زمانی زندگی بهاری خواهیم داشت که به رشد واعتلای زندگی خود ودیگران یاری رسانده باشیم.دراین صورت است که شادی این اعتلا- غم ان نزدیکی به پایان راه را ازیادمی برد-یا دست کم قابل تحمل می کند.

     ...پس مفید باشیم تا شادباشیم...نوروزخجسته باد.

 |+| نوشته شده در  23 Mar 2012ساعت 1:1  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
سرانجام وپس از سالها تلاش های افراد گوناگون مجوز اغاز بکار انجمن زاگرسی های استان البرز صادر شد.دفتر انجمن در بلوار جمهوری اسلامی-بین میدان های سپاه وماهان-بالای پیتزا دی طبقه ۵ واحد ۱قراردارد وجلسه ی هیئت مدیره روزهای دوشنبه می باشد.د علاقمندان می توانند برای دیدار با هیئت مدیره -پس از ساعت ۱۸-مراجعه نمایند.
 |+| نوشته شده در  5 Jan 2012ساعت 22:45  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
نقوش برجسته ی الیمایی در دوران اشکانی:لویی واندنبرگ وکلاوش شیپمن-برگردان دکتر یعقوب محمدی فر وآزاده محبت خو-ناشر : سمت تهران 1386

  کتاب که در 1985در امریکا چاپ شده است،هرچند حجم کوچکی دارد اما می توان ادعاکرد که حاوی اخرین دستاوردهای میدانی این دو باستانشناس برجسته وتیم همکار انها ،می باشد.کتاب در دو مقدمه وسه بخش تدوین شده است که در مجموع 169 صفحه را شامل می شود.بخش نخست کتاب به جغرافیا –جمعیت –کاوش های باستانی وتاریخ الیمایی،به شکلی گزیده ،می پردازد.بخش های دوم وسوم بترتیب به توصیف وویژگی نقش برجسته ها می پردازد....بیاری خدا دز اینده بیشتر در باره ی محتویات کتاب خواهم نوشت وتا آنزمان همه ی همتباران را به مطالعه ی ان فرا می خوانم.
 |+| نوشته شده در  7 Nov 2011ساعت 23:49  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 

شهرها ،در گذر تاریخ ونقش کوه نشینان وکوچ نشینان در پیشرفت یا پسرفت آن ها....

( همیشه از شیوه ی نوشتن جناب دکتر باستانی پاریزی ،لذت برده ام.بیشتر نوشته های ایشان را خوانده ام وشاید تحت تاثیر آنها من هم دچار پراکنده گویی شده باشم.هرچند مطالبی که ازین پس خواهم نوشت در نهایت بهم ربط دارند وتلاش میکنم که از گستره ی موضوع –مثلن نوعی جامعه شناسی خودمانی –خارج نشوم.اینکه چرا اینجاییم وچه کنیم که در مسیر توسعه قرار گیریم موضوعی بسیار گسترده است وشاید پراکنده گویی بنوعی فرار به پیش باشد برای رسیدن به هدف!لذا پیشاپیش از این بابت از خواننده ی گرامی پوزش می خواهم.)

   عوامل توسعه یافتگی ویا توسعه نیافتگی شهرها کدام اند؟ برای روشن شدن موضوع وبویژه انچه در عنوان این نوشته امده است، شهرهای شوش وایذه را با شهرهای شیراز واصفهان مقایسه می کنیم.

  شوش از پرسابقه ترین وتاریخی ترین شهرهای جهان است که سدها وهزارها سال پایتخت شاهنشاهی های بزرگ بوده است.

  ایذه نیز از لحاظ قدمت دست کمی از شوش ندارد واگر چه پایتخت نبوده ولی چند سد سال حکومت نشین حکومت های محلی بوده است.

  شیراز وسپاهان نیز هردو پایتخت بوده اند اما بلحاظ قدمت هیچکدام گذشته ی دور ودراز ان دو را ندارند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  11 Aug 2011ساعت 1:25  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 

    راستش !تصمیم گرفته بودم که دیگه کاری به قوم وقبیله وهر چه به ان مربوط میشه ،نداشته باشم .مدتی هم کنار ایستادم وبه تماشا بسنده کردم.محبت دوستان را هم هر یک به صورتی ،پاسخ میدادم و....تا پیام یا پیامک دوست جوانم بدستم رسید که مطلبی از جناب خلیلی اردلی با نام ...یکی به ما توهین کند ،در سایت لور چاپ شده که خواندنیست.به سایت رفتم ومطلب را دو بار خواندم وذهن به مور مور و وزوز !افتاد وقلم پیداشد.انچه در پی نوشته خواهد شد وبیاری پروردگار در چند بخش کوتاه – که خواننده را خسته نکند –خواهد امد ،نتیجه ی مورمور ذهن نگارنده بدنبال خواندن آن نوشته ی از سر درد می باشد. آغاز راه بگویم که این نوشته ها چیز تازه ای همراه ندارد بلکه تاکید چند باره ایست بر بیراه رفتن ما واینکه اگر اینجاییم بجز نقش ابر وباد ومه وخورشید و فلک ،خود نیز در آن نقش برجسته داشته ایم.در پایان هم در حد توان راه های درست ومسیر های هموار والبته حقیقی ورفتنی را با هم مرور می کنیم.و پایان این سراغاز اینکه نگارش این نوشته ها نه پند واندرز که وظیفه وخویشکاری خود میداند ...تا چه افتد وچه در نظر آید.امید که با احساس کسی آنهم به شکل منفی بازی نکنم وبر دوستان بیفزایم وازمخالفان بکاهم.

  گام نخست :تاریخ ،ما –اقوام لر - راچگونه می شناساند؟


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  11 Aug 2011ساعت 1:24  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
گروهی از تلاشگران گستره ی همگرایی زاگرسیان البرز نشین با استاندار زاگرسی بختیاری تبار البرز برای شادباش نوروزی ونیز طرح خواسته های خوددر باره ی تشکیل سازمانی مردم نهاد از اقوام باشنده ی استان البرز -ایران کوچک -و....ملاقات کردند.در این ملاقات که جمعی از همکاران استاندار از جمله معاون فرهنگی و...حضور داشتند -سردار اسدی رییس دفتر دکتر محسن رضایی وسردار دکتر کیانی -از همتباران -و..هیئت موسس را همراهی کردند.

سالهاست که علاقمندانی از اقوام گوناگون ساکن کرج واینک استان البرز برای برپا کردن نهادی فرهنگی تلاش می کنند که امید است با حضور جناب آقای فرهادی استاندار محترم ودیگر همکارانشان این مهم به سرانجامی برسد.

 |+| نوشته شده در  24 Apr 2011ساعت 0:52  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 

مطلب زیر را که نوشته ی دکتر ناصر انقطاع می باشد،از این نظر جالب یافتم که به اختلاف گویش های اشکانی وساسانی در کاربرد سین وشین در واژه های هم معنا اشاره دارد.

باور اینکه گروهی می گویند- هفت سین-در اغاز - هفت شین – بوده است و چامه ای هم در این باره دارند که می گوید:

جشن نوروز از زمان کیان ---می نهادند مردم ایران ---شمع وشیر وشراب وشیرینی ---شکر وشهد وشایه اندر خوان.

هفت شینی را که دراین چامه آورده اند از دیدگاه یک پژوهنده خنده آوراست.زیرا شمع وشهد وشراب –سه واژه ی تازی هستند که پارسی آنها –سپندار وباده وانگبین –است.وهیچیک از اینها در زبان پارسی با شین اغاز نمی شده که در روزگار باستان در کنار شین های دیگر نهاده شوند.پس این چامه وچیزهایی که در آن به عنوان هفت شین ازشان نام برده شده است نمی تواند پایه ی باور گفته شده باشد.اما یکسره هم نباید این باور را نادیده گرفت وبدور انداخت.زیرا با نگرش به اینکه در دوران کهن ،میان گویش های پهلوی ساسانی (پارسیک ،که در جنوب باختری ایران روا بود) وپهلوی اشکانی (پهلوانیک –که در شمال خاوری ایران بدان سخن می گفتند )اندک دگرگونی هایی دیده می شد شاید این پندار زیاد هم بی پایه نباشد. چون اشکانیان برخی از سین هارا شین می گفتند(یا ساسانیان برخی شین هارا سین).برای نمونه ساسانیان –فرستاده –می گفتند واشکانیان- فریشتاده -....یا اشکانیان –نبیشتن –می گفتند وساسانیان –نبیستن- (که اختلاف میان نوشت ونویس از همین جا پیدا شده ).یا اشکانیان –دشت –می گفتند وساسانیان –دست –یا اشکانیان –خروشیدن –می گفتند وساسانیان –خروسیدن-(که خروس نیز ازاین ریشه است ) ویا اشکانیان مشت می گفتند وساسانیان –مست –(که واژه ی مستمند نیز ازاین ریشه است یعنی کسی که مشتش خالی است وبینواست)...سفت وسفته وشفت وشفته ...براین باور دور نیست که در هفت شین در گویش اشکانی از هفت سین در گویش ساسانی گرفته شده باشد.دکتر ناصر انقطاع

 |+| نوشته شده در  28 Mar 2011ساعت 2:32  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
نوروز

این خجسته یادواره ی یادمان نیاکان ایرانیان وایرانزمینیان برشما وبرخانواده ی شما فرخنده باد.

 |+| نوشته شده در  19 Mar 2011ساعت 0:2  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
 استاد ارجمند ایرج افشار در گذشت.

  استاد ایرج افشار  کتاب شناس -ایرانشناس وایرانگرد -مولف ومصحح -سردبیر سخن وراهنمای کتاب و آینده و.....بزرگی از تبار بزرگان ادب وفرهنگ کشور در روز چهارشنبه هجده اسفند دار فانی را -با انبوه افتخارات ناشی از خدمات بیش از شست سال در گستره ی فرهنگ وادب وتاریخ وبویژه کتاب شناسی -وداع گفت. روانش همواره شاد ویادش همیشه گرامی باد.

 |+| نوشته شده در  10 Mar 2011ساعت 0:40  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
--ممکن است که 70 پشت من شاه ووزیر بوده باشند اما سوگند که 7 پشت من هیچکدام خان نبوده اند!اصلن در تش خواجه از طایفه ی شهنی هرگز خان وجود نداشته است ونیاکان ما با پیشوند خواجه از بزرگان خود یا می کرده اند.این بند بخاطر این نوشته آمد که بگویم هیچ نسبتی با خان نداشته وندارم تا...

--عرض می کنم که خان خوب نه خان مرده ،که خان بدنیا نیامده است.واین اصلیست که در همه ی دوران صادق بوده است .روزگار چنین بوده..

-- اطمینان دارم که شما هم با من موافقید که از دید ما ایرانیان !بدترین وخونخوارترین و...خان ها در تاریخ بیاد مانده ی ما،چنگیز مغول وتیمور ازبک ! بوده اند.

---ایمان دارم که می دانید که چنگیز برای مغول ها وتیمور برای ازبک ها از افتخارات وبزرگترین افتخارات ملی آن ها!می باشد.

     خوب تا اینجا فکر نمی کنم مشکلی وجود داشته باشد.مشکل از انجا اغاز شد که ما همه ی خان های زشت وبدکاره وآدم خوار و...را از یاد برده وبه خانی گیر !داده ایم که اگر بهترین نباشد-که نیست –بدترین هم نیست وحتا اگر حقوق بگیر انگلیس بوده باشد-که هست اما از پول نفت خودمان ونه از جیب انها –اما در بزنگاه هایی از تاریخ کارهایی کرده که مثمر ثمر بوده وتاریخ از او به نیکی یاد کرده است.-راستی چند نفر از اولیاء امور در سد سال پیش را می شناسید که حقوق بگیر روس وانگلیس و..نبوده باشند!؟-

....با این پیشگفتار آیا پافشاری در بد وبدتر وحتا بدترین !نشان دادن سردار اسعد ،از سوی فرهیختگان وآزادمردان  بختیاری ،نشانه ی چیست؟

  افشاگری وحقیقت یابی ویا خودزنی ؟کدام یک.

 |+| نوشته شده در  1 Mar 2011ساعت 0:40  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
 توسط دوست اینترنتی سابق ودیداری امروزی ُجناب زارعی ُکه دیروز در یادواره ی زاگرس نشینان حضور داشتند در باره ی رزم آنزان آگاهی هایی بدست آوردم وامروز هم از طریق ایشان بتماشای رزم از سیمای خوزستان نشستم وبسیار متعجب از اینکه برخی همتباران دو آتشه این ورزش را با چو(=چوب)بازی بختیاری ها یکی دانسته اند واعتراض که چرا نام آنرا تغییر داده اند ومگر چوبازی چه عیبی داشت و...بگذریم

...آنچه من دیدم هیچ ربطی به چوبازی نداشت وبلکه نوعی بازسازی وبهسازی جنگ گرز بود که جناب طاهرملا به عنوان سازنده ی !این رزم با بهره بردن از توانمندی های خود وتوانایی های ورزش های رزمی ُبدست داده بودند وبسیار هم موفق ...امید که روزی در بازی های المپیک شاهد حضور رزم آوران بختیاری ودیگر اقوام ایرانی باشیم. 

 |+| نوشته شده در  25 Feb 2011ساعت 22:34  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
یادواره ی نام اوران زاگرس نشین ،از سوی انجمن زاگرس نشینان کرج –احتمالن در شرف تاسیس –در کرج برگزار شد.نوشته ی زیر در پیرامون این مراسم و اشاره به نکته هایی است که نگارنده در بهبود کیفی این چنین برنامه هایی در اینده موثر می داند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  25 Feb 2011ساعت 22:23  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
   خیلی بده که ادمی سخنی برای گفتن داشته باشد –گیرم نادرست- اما از ترس هیاهو ی متعصبان ! نتواند بگوید وبا دیگران در میان بگذارد.بدتر از این ان است که پاسخ صاحب سخن را نه با استدلال و منطق و...که با هیاهو وناسزا وانواع انگ ها بدهند و...بگذریم.به دلایلی که پیش از این گفته ونوشته ام ،براین باورم که ما بختیاریها –لرها را نمی گویم تا به کسی برنخورد هرچند انگ واتهام تفرقه افکنی ونفاق و..خواهند زد  که البته خیلی مهم نیست اما بسیار زیان ده است ،چرا که بجای گفتگو ونقد یکدیگر تا رسیدن به تفاهم وشاید حقیقت ،باید گفت وناسزا شنید ورفت- آری من معتقدم که بختیاری ها که یکی از سرشناس ترین اقوام لر هستند ،بازماندگان تیره ی پارسی ایرانیان پیش از یورش عرب ها هستند که البته در درازای تاریخ پس از فروپاشی ساسانیان با اقوام دیگری امتزاج !شده هرچند غلبه ی نژادی وفرهنگی وزبانی خودرا پاس داشته ونگاه داشته اند. بختیاریها –اگر نگوییم لرها همه- سرزمین وزبان وفرهنگ بسیار نزدیک با دیگر بازماندگان تیره ی پارسی دارند. اسناد ونوشته های بسیاری این گفته را تایید می کنند که در دیگر نوشته های اینجانب می توان نام ونشان انها را باز یافت .اما اینجا تاکید بر زبان است.بربنیاد پژوهش های پزوهشگرانی چند ازجمله جناب دکتر بهرام امیر احمدیان –که خوشبختانه !بختیاری یا لر نیستند – در تیرماه 1366 بیش از 70 درسد از  عشایر کوچنده می توانستند به فارسی صحبت کنند و بیش از 19 درسد فارسی را بفهمند وکمتر از 10 درسد  نمی توانستند فارسی صحبت کنندو...-پژوهشی درباره ی ایل بختیاری ص 57 نشر اگاه –که این ارقام نشان از نزدیکی بسیار گویش بختیاری با گویش فارسی دارد و این در حالی بوده که تنها نزدیک به 23 درسد باسواد بوده اند....اما مقصود از این مقدمه که پیش از این هم
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  5 Feb 2011ساعت 4:26  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
هفتم ابانماه را روز گرامی داشت کورش بزرگ نامگذاری کرده اند.چه کسانی ؟مهم نیست!مهم آنست که کورش بزرگ بود وگرامی داشت بزرگان کاری درست است و روزی را به گرامی داشت این بزرگ ُویژه کردن کارست پسندیده.در واقع کورش یزرگ از بسیاری یا بهتر است بگوییم همه ی خدایان ریز ودرشت قدیم- پیش از یکتا پرستی -بزرگتر وکارهایش برای مردم آن دوران از اهمیت وارزش بیشتری برخوردار بوده است.اگر به جنایت های حاکمان پیش وپس از آن از آشوریان وبابلیان واسکندر وتازیان وترکان وترکمانان وتیموریان ومغولان وهمین قاجاریان و..اندک توجهی داشته باشیم وسپس رفتار کورش را با شکست خوردگان ُدر نظر آوریم خواهیم دید که ما ایرانیان باید بسیار بیش از این به کورش افتخار کنیم.واگر توجه کنیم که برخی ملت ها از ناچاری افتخاراتشان از نوع چنگیز است وتیمور و..واگر جهان رفتار به اصطلاح رهبرانی چون ناپلئون و...هیتلر و...را با ان رفتار در ۲۵۵۰ سال پیش به سنجد-مردم جهان باید به کورش بنازند.راستی چند وچندین جایزه ی صلح نوبل می تواند رفتار وکردار وگفتار کورش را ارج نهد.

      یادش گرامی باد وافتخار چنین بزرگی همواره نسیب ایرانیان باد.

 |+| نوشته شده در  28 Oct 2010ساعت 2:19  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
   با نام نایب حسین کاشانی ویا کاشی پیش از این هم اشنا بودم والبته اگاهی هایی نه چندان گسترده از او وگارهایش را جسته و گریخته خوانده بودم.این روزها با خواندن کتاب –حماسه ی طغیان بررسی جنبش نایبیان کاشان براساس اسناد-نوشته ی امیر هوشتگ اریانپور-از نوادگان نایب حسین سرکرده ی نایبیان ،دانستم که نایبیان بخشی از طایفه ی بیرانوند لر –از زیرتیره ی بانو-بوده اند که بر اثر کشمکش های درونی بر سر رهبری  طایفه ،از یارودیار خود لرستان به کناره های شهر کاشان رانده شدند.این رخداد در حکومت نادر وباهمکاری حکومت لرستان وعموزاده ی توانمند تر شکل میگیرد.باری هاشم بیگ سردسته ی مهاجران همچون رهبری اگاه وآینده نگر مردم خودرا به شهرنشینی تشویق می نماید وخود نیز فرزندان خودرا به امور شهری گری واز جمله ورزش باستانی وکشتی و...وا میدارد.یکی از نوه های هاشم بیگ بر اثر استعداد ولیاقت ذاتی بروبیایی در بین بازاریان وبزرگان کاشان می یابد و.......نایب حسین وگروهش که اورا همچون رهبری دارای فره محترم میدارند در کشاکش مسایل ورخدادها سر به شورش وطغیان برمیدارند وتارخی 50 ساله را سرشار از جنگ وگریز وغم واندوه ومردانگی وناجوانمردیو...می افرینند که باید در این کتاب ونوشته های دیگر خواند.

  اما خواندن کتاب دو احساس متضاد را در نگارنده وبه احتمال خواننده ی همتبار ،بوجود می اورد ،یکی احساس خوشایندی که از دانستن لر بودن نایبیان وبویژه نوادگان دانشمند انان –آریان پورها-که به خواننده دست می دهد .ودیگری احساسی ناخوشایند وازاردهنده است که از برخورد دولتمردان لر تبار-نظام السلطنه مافی =وزیر اعظم- وجنگاوران بختیاری به فرماندهی خان های بختیاری از یکسو ونایبیان لر تبار بیرانوندی ،از دیگرسو وبه نفع خاندان قاجار ،دامن خواننده را می گیرد.خاندان قاجار که بیشترین ضربات را به لر وارد نموده تا انجا که اثار سوئ آن ضربات با گذشت بیش از یک سده همچنان پابر جاست.

   باری خواندن این کتاب را به همه ی همتباران –انها که بدنبال همگرایی قومی والبته ملی هستند،پیشنهاد می کنم.با خواندن این کتاب ومانند ان شاید بتوان به علت دلخوری ها وکم توجهی های برخی تاریخ نویسان نسبت به لر وبویژه بختیاری پی برد.

 |+| نوشته شده در  15 Sep 2010ساعت 23:59  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
در خبرها بود که دولت می خواهد اب سرچشمه های کارون را به کرمان وسیستان وبلوچستان ببرد.اینکه این کار شدنی هست یانه!واینکه مگر کارون چه اندازه اب دارد !واینکه مگر کارون چند تا سرچشمه دارد !و...جای گفتگو ونشست وبرخاست بسیار دارد اما اینکه تکلیف خوزستان وچهارمحال وبختیاری و..چه می شود ؟واینکه بی ابی هم اینک نیز گرفتاری مردم ومنطقه می باشد !واینکه اگر باران به کوهستان نباردو...این ها وبسیاری اینکه های دیگر-تکلیفشان چیست وچه می شود!جای شوخی وخوشامد این وان و...ندارد.بگذار کارون مادر ایران ویا دست کم مادر نیمه ی جنوبی ایران شود ما مالکان سرچشمه های کارون -حتا با وجود بزیر آب بردن زمین ها وباغ ها وگورستان ها و...نپرداختن خسارت وقیمت زمین و...والبته این پرسش از آیات عظام وعلمای بزرگ که ایا آبی که با این اوصاف در شکم خلق الله ریخته می شود اشکال شرعی دارد یا نه؟-خوشحال هم می شویم اما اما اگر خشکسالی روزی سرچشمه های کارون را خشک کرد-تکلیف چیست؟مگر کم رودها ورودخانه هایمان در چند دهه ی گذشته خشک شده است؟

 آیا ساده ترین راه -بهترین راه است؟

 |+| نوشته شده در  27 Aug 2010ساعت 1:16  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
 

  وطن کوه وکمر دشت و دمن نیست......وطن آلاله و سوسن سمن نیست

  وطن درد است و درمان ای برادر......کس بی درد را هرگز وطن نیست.

 |+| نوشته شده در  26 Aug 2010ساعت 1:21  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
.....پس از خواندن آن پیام ..

     پهلوانا رستم دستان تویی---پاسدار کشور ایران تویی

     وصف تو سعدی وحافظ را سزاست---قهرمان دانش وایمان تویی

     مردها باشد در این گیتی ولی---عاشقی را مرد این میدان تویی

     رستم ار نا آشنا فرزند داد---انکه پورش داد با ایمان تویی

     ره یکی بود وشگفتی هم یکی ---آنکه ماندش بر سر پیمان تویی

     بر روان او درود وسد درود---زنده باشی درد را درمان تویی

     این قلم پروای گفتن کی بداشت---انکه پروا دادش وفرمان تویی

     برج را دشمن زیاری فتح کرد---زین سبب فرمانده وفرمان تویی

     گر خطایی رفت استادا ببخش---آنکه می بخشد خدا را ان تویی

 |+| نوشته شده در  13 Jul 2010ساعت 0:21  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
 

   " گر ایرانزمین بختیاری نداشت/گمانم که از بخت یاری نداشت"

    وگر مردمانش شناسند خویش/خدایا! چنین روزگاری نداشت!

   اگر هفت وچارش شود یازده /به فردا جز امیدواری نداشت

   وگر قوم لر را کند همرهی / به ایران کسی بیقراری نداشت

   درست است که میهن پر از قوم هاست!/که بی ان همه خودقراری نداشت!

    وگر لر نمی داشت ایرانزمین/ گمانم که از بخت یاری نداشت.

  به مناسبت روز بزرگداشت تاریخ وفرهنگ لر....

 |+| نوشته شده در  11 Jul 2010ساعت 1:9  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
 سر پیری ومعرکه گیری یعنی همین کاری که بنده پیشه کرده ام.از یک سو غم نان وهزینه های گزاف درس ومشق بچه ها وازیک سو سردبیری مجله ای که وزین بود وباید همچنان وزین بماند وسوی سوم هم که می شود قوز بالاقوزُ نقد وبررسی کتابهایی که تاریخ بختیاری را نشانه رفته اند ویکی دوتا هم نیستند و از آنجا که نقد در کشور ما عاقبت خوشی نداردُبلکه موجب دلخوری این وآن هم می شودُ هم انرژی بسیار می گیرد وهم پر از نگرانی وترس ولرز...وخدایا جز راستی ُهرآنچه می پیمایم با شکستن قلم وساق وران وپاودستهمراه کن.هرچند هزیته های بیمارستان را نمیدانم از کجا باید تامین کنم.این ترانه ی شهرخالی کوچه خالی خانه خالی هم چه حالی می دهد در این دمدمای سحرگاهان.
 |+| نوشته شده در  6 Jun 2010ساعت 3:53  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
نارواگویی ها یا اگاهانه هستند ویا نااگاهانه ُغرض ورزانه هستند ویا ناشی از بی دانشی وکم دانشی والبته گاه هم نتیجه ی بی تفاوتی.پاسخ ها ُاما باید اگاهانه وبخردانه باشد تا اثرگذار باشد. برخورد احساسی بویژه در صورتی که نارواگویی از سر کم دانشی باشد وبی غرضانه ُنه تنها کارساز نخواهد بود بلکه نتیجه ی وارونه خواهد داد.

   اما هر پدیده وموضوع ُحتا اثبات شده می تواند همواره در معرض چالش ونقد ویا تحول وتغییر قرارگیرد.نمونه ی روشن نام شاخابه ی پارس یا دریای پارس ویا خلیج فارس است که با وجود گذشته ی چندهزارساله ُعربها در چنددهه ی اخیر نه بر بنیاد دانش وخرد وسند و..بلکه بر اساس عصبیت وبا هزینه های بسیاردر مواردی موفق به خدشه دار نمودن ان شده اند.آنکه اماُتحت تاثیر قرار می گیرد-به طور معمول اروپایی ها وامریکایی ها-گاه برای پاسداری از ابرو واعتبار جهانی خود در صورت روبرو شدن با اعتراض مستند وخردمندانه تغییر روش می دهند.نمونه را گوگل ویونسکو و..را می توان نام برد که در برخورد با اعتراض ایرانیان رفتار درست پیشه کردند.البته دیگرانی که در اندیشه ی آبرو نیستند وپول را بر همه چیز برتری می دهندُراه خود می روند. در برخی نوشته ها وبسیاری پیام هایُهمتباران لر از هر قوم وتیره ُکار پاسخگویی را تا ناسزاگویی ونارواگویی های بدتر از آن دیگران کشانده اند.هر چند این ناسزا گویی ها ره به جایی نمی برد وخواننده گان اندک دارد اما نشان از کم ظرفیتی ما در روبرو شدن با ناملایمات وناهنجاری هادارد واینکه ما هنوز نمی توانیم پاسخ نارواگویی ها را به سزا وبه شکلی بدهیم که دست کم نارواگو بخود آمده وشرمنده شود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  27 May 2010ساعت 23:10  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
ماجرای استفاده ی نابجای تصویر ایلخانی بزرگ وقدرتمند بختیاری بر روی جلد کتاب پیغمبر دزدان جناب باستانی پاریزی وسخن نسنجیده ی آن تاریخگوی دور از ادب موجی از اعتراض ودلخوری در بین همتباران خان ایجاد کرد و...از سویی موجی در بین کتابسازان و سندسازان عرب خوزستانی ووابستگان آنها که هم در نوشته های آنها به خوزستان جفا نموده اند وهم قدرت بی همتایی برای شیخ خزعل به تصور آورده اند-دو موضوعی بوده وهستند که ذهن نگارنده را بخود مشغول کردند والبته به سکوت گذراندم تا...تا اینکه برای بار دوم وپس از ۲۷سال کتاب سفرنامه ی حاج عبالغفار نجم الملک را دردست گرفتم..نجم الملک مهندس که برای کارهای مهندسی به خوزستان مامور شده بود-در ۱۲۶۰ خورشیدی-گویی ماموریت دیگری هم داشته است وآن بدگویی وترساندن شاه قاجار-ناصرالدین-وهشدار پنهانی به قاجار نسبت به ایلخان بختیاری بوده است.پیشنها میدهم هم ان تاریخگو وهم به اصطلاح پان عرب ها وسدالبته همتباران این کتاب را اگر هم خوانده اند دوباره بخوانند تا همگان از قدرت ُتوانمندی ها ونفوذ بیمانند او در بین عربها وبویژه سرسپردگی شیخ مزعل برادر خزعل که بدست او-خزعل-کشته می شود آگاه شوند.واین ها ودیگر نمود های شخصیتی او را بدانند وافسوس بخورند که ای کاش در مشروطه زنده بود...می خواستم جمله هایی از کتاب بیاورم دیدم حیف است باید همه ی کتاب را خواند که پر از آگاهی های دست اول است چه تاریخی چه جغرافیایی وچه بقول جوانتره روکم کنی-این دست واژه ها که تنها در انحصار تاریخگو نیست!؟
 |+| نوشته شده در  6 Apr 2010ساعت 22:53  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
   تکرار می کنم که برای توسعه ی شهر وروستا یمان باید اندیشه ودیدگاه شهری داشت،باید قواعد بازی شهری را آموخت وبکار برد.البته این لازم است اما کافی نیست .کیفیت کار مهمتر است اینکه برای هر گامی برنامه داشت وراه وروش را بررسی کرد ودر اندیشه ی نتیجه ی کار بود...باری به برخی قواعد شهری اشاره می کنم.این را هم بگویم قصد ونیت مقایسه ی این شهر وآن شهر ویا مردم اینجا وآنجا با هم نیست.هدف شروع درست کاریست که نگارنده تصور میکند راه درستی در جهت رسیدن به توسعه ی شهرهای ماست.از سویی قصد آموزش هم در کار نیست بلکه گفتن از راه وروش های آزمون داده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  6 Apr 2010ساعت 22:24  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
   میگویند یک دولت خوب در کنار دیگر ویژگی های خوب،سرمایه گذار وسرمایه دار خوبی هم باید باشد.به همین دلیل ،در جایی سرمایه گذاری میکند که سود ببرد آنهم سود کلان.اگر به سبب ناچاری سد را بر روی رودخانه ی موجود می سازد،کارخانه را در جایی می سازد که بیشترین بهره را از فروش محصولات آن ببرد.خلاصه اینکه دولت یا برای سود آوری ویا از روی ناچاری (زور واعمال نفوذ وجایزه و..!)در جایی کارخانه ،راه،...می سازد وانتقاد وداد وفریاد و..به ندرت کارساز خواهد بود.
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  29 Mar 2010ساعت 0:1  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
...اگر به تاریخ ایران پس از اسلام نظری بیندازیم خواهیم دید که اگر از استثناها بگذریم ،قدرت وحکومت ،خواه در گستره ی ملی وخواه منطقه واستانی ،همواره در دست کوچ نشینان وشبانکارگان ،خودی وبیگانه بوده است.شور بختانه یکی از عامل های بزرگ توسعه نیافتگی کشور ما نیز همین بوده است.از سویی رفتار همراه با خشونت این حکومت ها وبویژه نیروهای اصلی آنها یا همان کوچی ها وکوه نشینان،با روستایی ها وشهرنشینان،خاطره ی ناخوشایندی در یاد وذهن مردمان یکجا نشین بجا گذاشته است که با وجود گذشت نزدیک به یک سده از اخرین حکومت ایلی و کاهش قدرت آنها در کشور واستانها،همچنان پابرجاست.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  26 Mar 2010ساعت 22:28  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
   دوستان گرامی می دانند که قوم،در زنجیره ی توده های مردمی ، پیش از ملت قرار داردو برای یک ملت –ملتی که خود ملت بودن خود را پذیرفته باشد-جز در موارد پژوهش های تاریخی ،پرداختن به قوم وقومگرایی به بیراهه رفتن واب در هاون کوبیدن است.بویژ ه انجا که اندیشه ونیت فاسد ومفسده جویانه ای در کار نباشد ،هدر دادن وقت است حتا اگر صادقانه بدنبال گرفتن سهم !خود از دارایی ها وسرمایه های ملی باشیم. از سویی پرداختن به قوم-از دید قومگرایانه –منجر به سهم خواهی دیگر اقوام –به گفته ی استادی دیگر تیره های یک ملت –خواهد شد که بطور قطع نتیجه ای منفی وواگرایانه خواهد داشت که در پایان اشفتگی وناهنجاری های ملی را بدنبال می آورد. نتیجه اینکه از هر سو که بنگری وبیندیشی ،چیزی بدست نمی آید وبلکه امکان از دست دادن بسیاری داشته ها نیز هست وبویژه می تواند آرامش وهمزیستی سده ها وهزاره های توده های مردم همسایه را نیز بهم بزند.

   بدیهی است که هدف نویسنده این نیست که مردم خواسته ها ونیازهای بحق خودرا رها کنند بلکه بدنبال شناخت وارائه ی –در حد توان-راه ها وروش های دیگریست که هم مردم به خواسته ها ی خود برسند ویا دست کم از مسئولان بخواهند وهم در جهت خلاف تحکیم وحدت ویکپارچگی ملی گامی برداشته نشود.در این راستا ،از همه ی دوستان وهمتباران علاقمند به یکپارچگی ملی-با همه ی پیش نیازها ونیازهایش –درخواست همکاری وهمراهی دارد........تا سپس تر!

 |+| نوشته شده در  23 Mar 2010ساعت 0:32  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 

هرچند گرفته آسمان-شادی کن/غم کنج دلا نهان-شادی کن/هرچند شقایقم غمگینه/شادی روان رفتگان-شادی کن........به این شایستگی روزی--بدین بایستگی روزی --چرا اتش نیفروزی!

 |+| نوشته شده در  19 Mar 2010ساعت 19:39  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
(نو بهار است ُگل ببار است)

غم فراموش وشادی بکار است

آسمان ،صاف وآبی ست

دشت ودر -سبزه زار است

خیز وشادی کنان ،برروان نیاکان درودی فرست

زانکه نوروز از آنان بما یادگارست.

چرا آشکارا  نخوانیم ،نبازیم(=نرقصیم در گویش بختیاری)

هم اینک که گیتی بر اسب شادی سواراست.

بپا خیز هم میهنم ،دست در دست،پیمان ببندیم

که تا دوست بداریم ،ما،یکدگر را

آنگاه که خورشید ،بدنبال شب -در شکار است.....نوروز بر همگان -ایرانیان وجهانیان-فرخنده باد

که تاهست ایران  -هست نوروز وتاهست نوروز -هست ایران...پارسال ادعای جهانی شدن داشتیم وامسال نوروزمان جهانی شد.چرا دیگر داشته هامان -بحق وسزاوار-جهانی نشود؟..شاد وتندرست باشید.

 |+| نوشته شده در  19 Mar 2010ساعت 17:51  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 

 تاریخ سیاسی ایران از شاهنشاهی هخامنشی تا کنون ،اثر جین رالف گارسوایت برگردان غلامرضا علی بابایی ،نشر اختران تهران 1385 (چاپ نخست 1387)،هرچند با دو اشکال شناسنامه ای آغاز شده است،یکی نام کتاب است که روی جلد همان است که اشاره شد اما در شناسه سیری در تاریخ....آمده است ودیگری تاریخ چاپ است که هم 1385 آمده است وهم 1387.ضمنن نام اصلی کتاب تنها persiansدرج شده است.اما کتاب باارزشی است که علاقمندان تاریخ ایران باید بخوانند.پروفسور گارسوایت که ما بختیاری ها با نام وآثار ارزنده ی او در باره ی بختیاری ها آشنا هستیم این کتاب با ارزش ودر عین حال فشرده را در سال 2005 وبا بهره بردن از آخرین دستآوردهای باستانشناسی وپژوهشی –تاریخی در باره ی ایران –ایران بزرگ –نوشته است وظاهرن بلافاصله به فارسی برگردانده شده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  12 Mar 2010ساعت 20:14  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
خوزستان یکی از استانهای بسیار دیرسال ایران ویکی از قدیمی ترین مکان های تمدن بشراست. هیچ کتاب مسالک ونوشته های جغرافیایی ایران ومنطقه وجود ندارد که نامی وشرحی از خوزستان نداده باشد.خوزستان هرچند در درازای تاریخ خود کوچک وبزرگ شده است اما این تغییرات انچنان نبوده است که کالبد اصلی انرا به هم ریخته باشد.بیشترین تغییر همواره از سوی خاور بوده است انجا که ارگان-ارجان ،ارغون وارگون –گاه از ان استان فارس می شد وگاه از ان خوزستان.باری هدف از این  پیش نگاشت ،نقد کسانیست که نا اگاهانه !(امید که ناآگاهانه باشد !)گاه خوزستان را تنها به دشت خوزستان محدود می کنند وگاه دشت خوزستان را همه ی خوزستان تصور می نمایند.ایراد واشکال نابخشودنی آنجاست که در مورد تاریخ خوزستان ویا بخش هایی از آن گفتگو می شود.

حکومت شیخ خزعل....


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  4 Mar 2010ساعت 22:40  توسط خواجه برج سفیدی-فریبرز  | 
 
  بالا