|
ایرانی بمانیم
|
||
|
تاریخ و فرهنگ لر-بختیاری-وایران |
...پس مفید باشیم تا شادباشیم...نوروزخجسته باد.
شهرها ،در گذر تاریخ ونقش کوه نشینان وکوچ نشینان در پیشرفت یا پسرفت آن ها....
( همیشه از شیوه ی نوشتن جناب دکتر باستانی پاریزی ،لذت برده ام.بیشتر نوشته های ایشان را خوانده ام وشاید تحت تاثیر آنها من هم دچار پراکنده گویی شده باشم.هرچند مطالبی که ازین پس خواهم نوشت در نهایت بهم ربط دارند وتلاش میکنم که از گستره ی موضوع –مثلن نوعی جامعه شناسی خودمانی –خارج نشوم.اینکه چرا اینجاییم وچه کنیم که در مسیر توسعه قرار گیریم موضوعی بسیار گسترده است وشاید پراکنده گویی بنوعی فرار به پیش باشد برای رسیدن به هدف!لذا پیشاپیش از این بابت از خواننده ی گرامی پوزش می خواهم.)
عوامل توسعه یافتگی ویا توسعه نیافتگی شهرها کدام اند؟ برای روشن شدن موضوع وبویژه انچه در عنوان این نوشته امده است، شهرهای شوش وایذه را با شهرهای شیراز واصفهان مقایسه می کنیم.
شوش از پرسابقه ترین وتاریخی ترین شهرهای جهان است که سدها وهزارها سال پایتخت شاهنشاهی های بزرگ بوده است.
ایذه نیز از لحاظ قدمت دست کمی از شوش ندارد واگر چه پایتخت نبوده ولی چند سد سال حکومت نشین حکومت های محلی بوده است.
شیراز وسپاهان نیز هردو پایتخت بوده اند اما بلحاظ قدمت هیچکدام گذشته ی دور ودراز ان دو را ندارند.
راستش !تصمیم گرفته بودم که دیگه کاری به قوم وقبیله وهر چه به ان مربوط میشه ،نداشته باشم .مدتی هم کنار ایستادم وبه تماشا بسنده کردم.محبت دوستان را هم هر یک به صورتی ،پاسخ میدادم و....تا پیام یا پیامک دوست جوانم بدستم رسید که مطلبی از جناب خلیلی اردلی با نام ...یکی به ما توهین کند ،در سایت لور چاپ شده که خواندنیست.به سایت رفتم ومطلب را دو بار خواندم وذهن به مور مور و وزوز !افتاد وقلم پیداشد.انچه در پی نوشته خواهد شد وبیاری پروردگار در چند بخش کوتاه – که خواننده را خسته نکند –خواهد امد ،نتیجه ی مورمور ذهن نگارنده بدنبال خواندن آن نوشته ی از سر درد می باشد. آغاز راه بگویم که این نوشته ها چیز تازه ای همراه ندارد بلکه تاکید چند باره ایست بر بیراه رفتن ما واینکه اگر اینجاییم بجز نقش ابر وباد ومه وخورشید و فلک ،خود نیز در آن نقش برجسته داشته ایم.در پایان هم در حد توان راه های درست ومسیر های هموار والبته حقیقی ورفتنی را با هم مرور می کنیم.و پایان این سراغاز اینکه نگارش این نوشته ها نه پند واندرز که وظیفه وخویشکاری خود میداند ...تا چه افتد وچه در نظر آید.امید که با احساس کسی آنهم به شکل منفی بازی نکنم وبر دوستان بیفزایم وازمخالفان بکاهم.
گام نخست :تاریخ ،ما –اقوام لر - راچگونه می شناساند؟
سالهاست که علاقمندانی از اقوام گوناگون ساکن کرج واینک استان البرز برای برپا کردن نهادی فرهنگی تلاش می کنند که امید است با حضور جناب آقای فرهادی استاندار محترم ودیگر همکارانشان این مهم به سرانجامی برسد.
مطلب زیر را که نوشته ی دکتر ناصر انقطاع می باشد،از این نظر جالب یافتم که به اختلاف گویش های اشکانی وساسانی در کاربرد سین وشین در واژه های هم معنا اشاره دارد.
باور اینکه گروهی می گویند- هفت سین-در اغاز - هفت شین – بوده است و چامه ای هم در این باره دارند که می گوید:
جشن نوروز از زمان کیان ---می نهادند مردم ایران ---شمع وشیر وشراب وشیرینی ---شکر وشهد وشایه اندر خوان.
هفت شینی را که دراین چامه آورده اند از دیدگاه یک پژوهنده خنده آوراست.زیرا شمع وشهد وشراب –سه واژه ی تازی هستند که پارسی آنها –سپندار وباده وانگبین –است.وهیچیک از اینها در زبان پارسی با شین اغاز نمی شده که در روزگار باستان در کنار شین های دیگر نهاده شوند.پس این چامه وچیزهایی که در آن به عنوان هفت شین ازشان نام برده شده است نمی تواند پایه ی باور گفته شده باشد.اما یکسره هم نباید این باور را نادیده گرفت وبدور انداخت.زیرا با نگرش به اینکه در دوران کهن ،میان گویش های پهلوی ساسانی (پارسیک ،که در جنوب باختری ایران روا بود) وپهلوی اشکانی (پهلوانیک –که در شمال خاوری ایران بدان سخن می گفتند )اندک دگرگونی هایی دیده می شد شاید این پندار زیاد هم بی پایه نباشد. چون اشکانیان برخی از سین هارا شین می گفتند(یا ساسانیان برخی شین هارا سین).برای نمونه ساسانیان –فرستاده –می گفتند واشکانیان- فریشتاده -....یا اشکانیان –نبیشتن –می گفتند وساسانیان –نبیستن- (که اختلاف میان نوشت ونویس از همین جا پیدا شده ).یا اشکانیان –دشت –می گفتند وساسانیان –دست –یا اشکانیان –خروشیدن –می گفتند وساسانیان –خروسیدن-(که خروس نیز ازاین ریشه است ) ویا اشکانیان مشت می گفتند وساسانیان –مست –(که واژه ی مستمند نیز ازاین ریشه است یعنی کسی که مشتش خالی است وبینواست)...سفت وسفته وشفت وشفته ...براین باور دور نیست که در هفت شین در گویش اشکانی از هفت سین در گویش ساسانی گرفته شده باشد.دکتر ناصر انقطاع
این خجسته یادواره ی یادمان نیاکان ایرانیان وایرانزمینیان برشما وبرخانواده ی شما فرخنده باد.
استاد ایرج افشار کتاب شناس -ایرانشناس وایرانگرد -مولف ومصحح -سردبیر سخن وراهنمای کتاب و آینده و.....بزرگی از تبار بزرگان ادب وفرهنگ کشور در روز چهارشنبه هجده اسفند دار فانی را -با انبوه افتخارات ناشی از خدمات بیش از شست سال در گستره ی فرهنگ وادب وتاریخ وبویژه کتاب شناسی -وداع گفت. روانش همواره شاد ویادش همیشه گرامی باد.
--عرض می کنم که خان خوب نه خان مرده ،که خان بدنیا نیامده است.واین اصلیست که در همه ی دوران صادق بوده است .روزگار چنین بوده..
-- اطمینان دارم که شما هم با من موافقید که از دید ما ایرانیان !بدترین وخونخوارترین و...خان ها در تاریخ بیاد مانده ی ما،چنگیز مغول وتیمور ازبک ! بوده اند.
---ایمان دارم که می دانید که چنگیز برای مغول ها وتیمور برای ازبک ها از افتخارات وبزرگترین افتخارات ملی آن ها!می باشد.
خوب تا اینجا فکر نمی کنم مشکلی وجود داشته باشد.مشکل از انجا اغاز شد که ما همه ی خان های زشت وبدکاره وآدم خوار و...را از یاد برده وبه خانی گیر !داده ایم که اگر بهترین نباشد-که نیست –بدترین هم نیست وحتا اگر حقوق بگیر انگلیس بوده باشد-که هست اما از پول نفت خودمان ونه از جیب انها –اما در بزنگاه هایی از تاریخ کارهایی کرده که مثمر ثمر بوده وتاریخ از او به نیکی یاد کرده است.-راستی چند نفر از اولیاء امور در سد سال پیش را می شناسید که حقوق بگیر روس وانگلیس و..نبوده باشند!؟-
....با این پیشگفتار آیا پافشاری در بد وبدتر وحتا بدترین !نشان دادن سردار اسعد ،از سوی فرهیختگان وآزادمردان بختیاری ،نشانه ی چیست؟
افشاگری وحقیقت یابی ویا خودزنی ؟کدام یک.
...آنچه من دیدم هیچ ربطی به چوبازی نداشت وبلکه نوعی بازسازی وبهسازی جنگ گرز بود که جناب طاهرملا به عنوان سازنده ی !این رزم با بهره بردن از توانمندی های خود وتوانایی های ورزش های رزمی ُبدست داده بودند وبسیار هم موفق ...امید که روزی در بازی های المپیک شاهد حضور رزم آوران بختیاری ودیگر اقوام ایرانی باشیم.
یادش گرامی باد وافتخار چنین بزرگی همواره نسیب ایرانیان باد.
اما خواندن کتاب دو احساس متضاد را در نگارنده وبه احتمال خواننده ی همتبار ،بوجود می اورد ،یکی احساس خوشایندی که از دانستن لر بودن نایبیان وبویژه نوادگان دانشمند انان –آریان پورها-که به خواننده دست می دهد .ودیگری احساسی ناخوشایند وازاردهنده است که از برخورد دولتمردان لر تبار-نظام السلطنه مافی =وزیر اعظم- وجنگاوران بختیاری به فرماندهی خان های بختیاری از یکسو ونایبیان لر تبار بیرانوندی ،از دیگرسو وبه نفع خاندان قاجار ،دامن خواننده را می گیرد.خاندان قاجار که بیشترین ضربات را به لر وارد نموده تا انجا که اثار سوئ آن ضربات با گذشت بیش از یک سده همچنان پابر جاست.
باری خواندن این کتاب را به همه ی همتباران –انها که بدنبال همگرایی قومی والبته ملی هستند،پیشنهاد می کنم.با خواندن این کتاب ومانند ان شاید بتوان به علت دلخوری ها وکم توجهی های برخی تاریخ نویسان نسبت به لر وبویژه بختیاری پی برد.
آیا ساده ترین راه -بهترین راه است؟
وطن کوه وکمر دشت و دمن نیست......وطن آلاله و سوسن سمن نیست
وطن درد است و درمان ای برادر......کس بی درد را هرگز وطن نیست.
پهلوانا رستم دستان تویی---پاسدار کشور ایران تویی
وصف تو سعدی وحافظ را سزاست---قهرمان دانش وایمان تویی
مردها باشد در این گیتی ولی---عاشقی را مرد این میدان تویی
رستم ار نا آشنا فرزند داد---انکه پورش داد با ایمان تویی
ره یکی بود وشگفتی هم یکی ---آنکه ماندش بر سر پیمان تویی
بر روان او درود وسد درود---زنده باشی درد را درمان تویی
این قلم پروای گفتن کی بداشت---انکه پروا دادش وفرمان تویی
برج را دشمن زیاری فتح کرد---زین سبب فرمانده وفرمان تویی
گر خطایی رفت استادا ببخش---آنکه می بخشد خدا را ان تویی
" گر ایرانزمین بختیاری نداشت/گمانم که از بخت یاری نداشت"
وگر مردمانش شناسند خویش/خدایا! چنین روزگاری نداشت!
اگر هفت وچارش شود یازده /به فردا جز امیدواری نداشت
وگر قوم لر را کند همرهی / به ایران کسی بیقراری نداشت
درست است که میهن پر از قوم هاست!/که بی ان همه خودقراری نداشت!
وگر لر نمی داشت ایرانزمین/ گمانم که از بخت یاری نداشت.
به مناسبت روز بزرگداشت تاریخ وفرهنگ لر....
اما هر پدیده وموضوع ُحتا اثبات شده می تواند همواره در معرض چالش ونقد ویا تحول وتغییر قرارگیرد.نمونه ی روشن نام شاخابه ی پارس یا دریای پارس ویا خلیج فارس است که با وجود گذشته ی چندهزارساله ُعربها در چنددهه ی اخیر نه بر بنیاد دانش وخرد وسند و..بلکه بر اساس عصبیت وبا هزینه های بسیاردر مواردی موفق به خدشه دار نمودن ان شده اند.آنکه اماُتحت تاثیر قرار می گیرد-به طور معمول اروپایی ها وامریکایی ها-گاه برای پاسداری از ابرو واعتبار جهانی خود در صورت روبرو شدن با اعتراض مستند وخردمندانه تغییر روش می دهند.نمونه را گوگل ویونسکو و..را می توان نام برد که در برخورد با اعتراض ایرانیان رفتار درست پیشه کردند.البته دیگرانی که در اندیشه ی آبرو نیستند وپول را بر همه چیز برتری می دهندُراه خود می روند. در برخی نوشته ها وبسیاری پیام هایُهمتباران لر از هر قوم وتیره ُکار پاسخگویی را تا ناسزاگویی ونارواگویی های بدتر از آن دیگران کشانده اند.هر چند این ناسزا گویی ها ره به جایی نمی برد وخواننده گان اندک دارد اما نشان از کم ظرفیتی ما در روبرو شدن با ناملایمات وناهنجاری هادارد واینکه ما هنوز نمی توانیم پاسخ نارواگویی ها را به سزا وبه شکلی بدهیم که دست کم نارواگو بخود آمده وشرمنده شود.
بدیهی است که هدف نویسنده این نیست که مردم خواسته ها ونیازهای بحق خودرا رها کنند بلکه بدنبال شناخت وارائه ی –در حد توان-راه ها وروش های دیگریست که هم مردم به خواسته ها ی خود برسند ویا دست کم از مسئولان بخواهند وهم در جهت خلاف تحکیم وحدت ویکپارچگی ملی گامی برداشته نشود.در این راستا ،از همه ی دوستان وهمتباران علاقمند به یکپارچگی ملی-با همه ی پیش نیازها ونیازهایش –درخواست همکاری وهمراهی دارد........تا سپس تر!
هرچند گرفته آسمان-شادی کن/غم کنج دلا نهان-شادی کن/هرچند شقایقم غمگینه/شادی روان رفتگان-شادی کن........به این شایستگی روزی--بدین بایستگی روزی --چرا اتش نیفروزی!
غم فراموش وشادی بکار است
آسمان ،صاف وآبی ست
دشت ودر -سبزه زار است
خیز وشادی کنان ،برروان نیاکان درودی فرست
زانکه نوروز از آنان بما یادگارست.
چرا آشکارا نخوانیم ،نبازیم(=نرقصیم در گویش بختیاری)
هم اینک که گیتی بر اسب شادی سواراست.
بپا خیز هم میهنم ،دست در دست،پیمان ببندیم
که تا دوست بداریم ،ما،یکدگر را
آنگاه که خورشید ،بدنبال شب -در شکار است.....نوروز بر همگان -ایرانیان وجهانیان-فرخنده باد
که تاهست ایران -هست نوروز وتاهست نوروز -هست ایران...پارسال ادعای جهانی شدن داشتیم وامسال نوروزمان جهانی شد.چرا دیگر داشته هامان -بحق وسزاوار-جهانی نشود؟..شاد وتندرست باشید.
تاریخ سیاسی ایران از شاهنشاهی هخامنشی تا کنون ،اثر جین رالف گارسوایت برگردان غلامرضا علی بابایی ،نشر اختران تهران 1385 (چاپ نخست 1387)،هرچند با دو اشکال شناسنامه ای آغاز شده است،یکی نام کتاب است که روی جلد همان است که اشاره شد اما در شناسه سیری در تاریخ....آمده است ودیگری تاریخ چاپ است که هم 1385 آمده است وهم 1387.ضمنن نام اصلی کتاب تنها persiansدرج شده است.اما کتاب باارزشی است که علاقمندان تاریخ ایران باید بخوانند.پروفسور گارسوایت که ما بختیاری ها با نام وآثار ارزنده ی او در باره ی بختیاری ها آشنا هستیم این کتاب با ارزش ودر عین حال فشرده را در سال 2005 وبا بهره بردن از آخرین دستآوردهای باستانشناسی وپژوهشی –تاریخی در باره ی ایران –ایران بزرگ –نوشته است وظاهرن بلافاصله به فارسی برگردانده شده است.
حکومت شیخ خزعل....
|
|