نوروز است ،روزهای نوروزی ست،جشن های نوروزیست. نوروز:
خواه از جمشید بیادگار مانده باشد ، انگاه که آتش را یافت!
خواه یادگار اشو زرتشت باشد ، انگاه که پیامبری را پذیرا شد !
و خواه از اینجا و آنجا به ایرانیان رسیده باشد، آنچنان که برخی پژوهشگران می چندارند!
و خواه...از آن ایرانیان است از آمو وسیر دریا تا دریای میانه واز دریای مازندران تا دریای پارس...همه ساله پاس اش میدارند واو نیز هزاران سال است که ایران وایرانی را پاس میدارد.
برای نابودیش که همان نابودی ایران وایرانی ست، بسیاری نابخردانه تلاش کرده اند ، گاه رودر روی این وآن اش نهاده اند وگاه به این و آن اش نسبت داده اند و گاه...اما ایرانیان همواره همراه ونگاهبانش بوده اند ونگاهدارش ، نه اینکه با آن- این یا آن باور را از بین برده یا بدر کرده اند !نه ! بلکه باور ها را با نوروز همراه وهماهنگ کرده اند آنگونه که یکی رودر روی دیگری قرا نگیرد و...اینگونه بوده و هست که ایرانی ونوروز پاسداران هم شده اند ، به سده ها وهزاره ها واینک نیز می رود که جهانی شود یا اینکه ما ایرانی ها می خواهیم آنرا جهانی کنیم نه به این بهانه که از ماست ، که هست ، نه ! بلکه این بهانه که شادی آور است و شادکامی باخود دارد ودر این کار دارا وندار نمی شناسد وهمه را به یک چشم می نگرد وهمه اورا از خود میدانند وخودرا همگام وهمراه با شادی وشادکامی او میدانند. همه را شاد میکند وبه شادی وامیدارد ،شادابی وشادکامی را به همه ارمغان میدهد ولبخند را به برابری می گستراند. ودر این میان کودکان ،این غنچه ها وجوانه های زندگی را ،بیشتر شیرین کام......پس چرا جهانی وفراگیر نباشد ؟ چرا کام کودگان را در گوشه گوشه ی جهان ، از شمال دارا تا جنوب ندار ! شیرین نسازد ؟
پس : پیش به سوی جهانی سازی نوروز
بدین بایستگی روزی –بدین شایستگی جشنی – نوروز بکام ایرانی وجهانی شاد وشیرین باد !