شب یلدا گرامی باد
روشنایی های زندگیتان افزون باد
روشنایی های زندگیتان افزون باد
به ابراهیم گرامی ویاران هماندیش اش
ما لر هستیم اما لر بدون تشدید. این نگاشته در پاسخ پاسخ برخی دوستان به آن دوست دیگر تقدیم جوانان لر بویزه جناب ابراهیم خدایی که گام هایی جلوتر می تازد میگردد.
شونیسم وشونیست که تا دیروز ورد زبان وقلم قوم پرستان وپان فلان های رنگارنگ و..بود وامروز لران مشدد!آنرا- شوربختانه- بکار می برند چیست وکیست.
1- خردورز ارجمند ،داریوش آشوری درفرهنگ علوم انسانی این دو را –خاک پرستی وخاک پرست معنا کرده است...
2-همو در کتاب دانشنامه ی سیاسی خود آن دو را –ملت پرستی افراطی و نا معقول آمیخته با نفرت از دیگر ملت ها ....وهر گونه زیاده روی خودپرستانه و... معنا کرده است.
3-آقای غلامرضا علی بابایی در کتاب فرهنگ سیاسی خود انها را،میهن پرستی افراطی و..معنا نموده است.
اینک ببینیم این ویژگی ها به چه فرد یا قوم یا ملت ونزادی می چسبد.
ما به ایران عشق می ورزیم چراکه بگفته ی دوست ودشمن،یکی از تاثیرگذار ترین فرهنگ ها را به جهانیان عرضه کرده است.....ایا این شونیسم اساین جمله را بارها وبارها از زبان خودی وناخودی شنیده ایم .اخرین مورد انرا از زبان اقای دکتر بهبهانی ،استاد پرسابقه ی دانشگاه علم وصنعت ایران-از هنرسرای عالی تا دانشکده وسپس دانشگاه-به نقل-شنیده ایم وواکنش تارنماهای لر تباران....صرف نظراز بار معنایی مثبت یا منفی ای که این جمله بدوش میکشد،آیا تاکنون به علت وجودی این جمله اندیشیده ایم؟واینکه چرا بجای لری-ترکی یاعربی و...-گفته نمی شود؟
سپاسگزار خواهم بود اگر دوستان دیدگاه خودرا با بنده وسایر دوستان در میان بگذارند.ماایرانی ها اغلب،بجای درخواست حق وحقوق خود وپافشاری بر آن،برفرض محق بودن،پای دیگران را به میان می کشیم و به این علت دنبال حقمان را میگیریم چون دیگری حق خودرا گرفته است.به این جمله ها توجه فرمایید:
-همسایه ی ما با وجود زیربنای بیشتر آپارتمانش،مالیات کمتری پرداخته است.(بجای اعتراض به مالیاتی که باید به پردازد)
-حقوق فلانی با وجود سابقه ی کمتر ،از من بیشتر است.(بجای درخواست حقوق بیشتر)
-چرا مزایای فلانی از من بیشتر است.(بجای اینکه چرا مزایای من کم است.)
وازاین قبیل برخوردهای ناسالم به امور،یعنی بجای پرداختن به اصل مطلب واینکه آیا حق با اوهست یانه پای دیگران را به میان می آورند وای بسا که با عث آزار آنها هم می شوند.
این ویژگی را می توان ناشی از ترس ونگرانی از مافوق –رئیس ،پلیس ،حاکم وحکومت و بطور کلی آنکس که حق در دست اوست! دانست،امری که خود ناشی از سدهاسال زیر سرنیزه ی حکومت های زورگو زیستن وظلم وستم حاکمان وعوامل انها دانست. متاسفانه این ویژگی در همه ی امور زندگی ما از امور خصوصی تا عمومی واز خواسته های فردی تا اجتماعیرسوخ نموده وجاریست..
2-با این مقدمه به اصل مطلب می پردازیم.حقیقت اینکه –جای دیگری هم گفته ونوشته ام-ما ایرانی ها که تا سد سال پیش زیر یوغ خانها وشیخ ها روزگار میگذراندیم وبه ظاهر راضی هم بوده ایم-گفته ها وخواسته های به اصطلاح روشنفکران قومگرا وهویت طلب ما چنین تصوری را ایجاد میکنند-اینک که قومگرایی وهویت طلبی!مد روز شده است واگاه ونااگاه بدان پرداخته ومی پردازند،بازهم بجای پرداختن به خواسته های خود،با جرئت وجسارت،همچنان گرفتار همان کجروی و مبهم گویی وپای دیگران را به میان کشیدن،هستیم وبا مظلوم نمایی ،قومی دیگر را به میان اورده وبا انواع تهمت ها و سخن های بی ارزش ودر عین حال کلیشه ای که ورد زبان همه ی پان فلان ها ست-نا جوانمردانه وبی ادبانه از هیچ دروغی در باره ی آن ابا نداشته وبی پروا وناروا هر توهینی را روا میدارند.
3- این قوم ظالم کیست!؟ --این روشنفکران پیرو مد وبه قول خودشان مدگرا!با ساخت وپرورش قومی که هیچ ویژگی ای برای آن متصور نیست وهیچ تعریفی هم از ان ندارند،و دادن امتیاز –شونیست –به ان،با مظلوم نمایی واشک و آه وناله وشکوه ،مجامع بیخبر و با خبر از همه جا را به یاری طلبیده ومعرکه براه می اندازند. خواننده ی گرامی بطور قطع هم با این گونه روشنفکران اشنایی دارد وهم قوم ظالم –به ظن انها_را که همان پارسیان باشند،میشناسند.
خوب حال به بینیم که اینان چه میگویند وحرف حساب –وازدید نویسنده ی این سطور،ناحساب-آنها چیست....دنباله دارد.
سالها پیش یکی از تاریخ خوانده های همتبار و همشهری در مقاله ای در باره ی بختیاری ها _خود از تبار انهاست_بانقل از مسافری خارجی که با شنیدن چند نام معمولی در بختیاری وچند شوخی- گراز وخرس وروباه و نام شیر در شیر محمد وشیر علی و...-به این نتیجه رسیده بود که بختیاری ها هم مانند سرخ پوستان امریکایی ،دارای خدایانی با منشا جانداران بوده اند و تایید فرمایشات آن امریکاییتوسط آن همتبار دانشگاهی ، مرا برآن داشت که پاسخی بدهم –کتاب انزان -1_واین گله که پزوهشگران ما تا کی باید راست ودروغ های مسافران چند روزه ی خارجی را چشم وگوش بسته بپذیرند و حال پژوهش میدانی را که هیچ حتا یک تماس تلفنی وپرسیدن از یکی دو همشهری که فلان چیز درست است یانه و...ندارند واین است که در سده ی بیست وبیست ویک با انهمه پیشرفت بویزه در ارتباطات و مخابرات و..باز هم سوسن در ایذه را با شوش شهر کهن وباستانی از هم تشخیص ندهیم یا درباره ی سرچشمه ی کارون به گفته های دویست سال پیش مسافری که از ان عبور کرده است و...بسنده کنیم. آخرین نمونه ی این کارها را جناب دکتر حمید احمدی در کتاب باارزش خود-قومیت وقومگرایی در ایران-از افسانه تا واقعیت –که خواندن آنرا به همه ی دوستان وهمتباران پیشنهاد میکنم ومن خود دو بار –تا کنون –آنرا خوانده ام ،بدست داده اند وآن کرد خواندن –کریم خان زند- به نقل از این وآن از جمله نیکیتین نویسنده ی کرد وکردستان .وجای تاسف بسیار که جناب دکتر که ده ها وسدها کتاب ومقاله و..را مرجع ومنبع کار باارزش خود قرار داده است،چگونه از تبار زندیه به این سادگی می گذرد و آنها را نیز دودستی تقدیم کسانی میکند که از فرط خودخواهی به سرازیری نژاد پرستی سقوط کرده اند.از یکسو خودرا بازماندگان مادها میدانند واز دیگر سو خودرا بازماندگان رها یافتگان از مغز خواری ذهاک ماردوش .واز دیگر سو در سرود ملیشان !! میخوانند که:نه ترکم نه تازی نه ایرانیم ---کردم کردم کرد کوهستانیم.(وپا فشاری بر گویش مستقل شان ؟!)....بگذریم. استاد را به مطالعه ی کتای های مرجعی چون-تاریخ گیتی گشا اثر نامی وگلشن مراد اثر غفاری کاشانی وتاریخ زندیه اثر علیرضا شیرازی ووو..فرا میخوانم ودرخواست آوردن گفته های این منابع در خصوص اصل ونسب وجایگاه وپایگاه آنها،در پری وکمازان در جنوب شرق ملایر وغرب اراک و شمال غرب شازند و آستانه یا همان کرج ابودلف معروف....با پوزش از استاد.
ابوطاهر 5 پسر داشت که بزرگترین ایشان هزاراسب بود که جانشین پدر می شود.و به نوشته ی تاریخ گزیده در زمان او قومی بسیار از همان جبل السماق شام باز هم به لرستان سرازیر شده وهزاراسب قدرتمند میشود.هرچند این گفته ی تاریخ گزیده انهم پس از نزدیک به 200 سال که از ماجرا میگذرد محل تردید بسیاراست ونیاز به پزوهشی جامع دارد،اما موضوع نوشته ی ما هزاراسب دیگریست که نزدیک به یک سده پیش از هزاراسب –اتابک لر بزرگ-می زیسته وبرحسب اتفاق او هم رهبر ی همان مردمی را به عهده داشته که بعد ها به لر بزرگ معروف شده اند.
این هزار اسب که بویژه در دوره ی سلجوقیان از قدرت ونفوذ بسیار در غرب امپراتوری برخوردار بوده وداماد سلطان طغرل نیز می شود،فرزند بنکیر (نکیر –بانکیر –در کامل پور اثیر به این اشکال هم آمده است) است که اوهم حکومت ایذه واهواز را داشته است. او هم پسر ابوالحسن پسر عیاض است.این دو نفر آخری گاهی وازه ی الکردی را بدنبال دارند.اما هزاراسب تا 465 ه.ق.در قدرت بوده است درحالیکه جد او ابوالحسن در 405 در گذشته وپسرش بنکیر جانشین او می شود.شور بختانه منبع اصلی اگاهی های تاریخی در مورد این خاندان بویژه هزاراسب _تاریخ کامل است که مجلد های پایانی ان هنوز در زندان!انتشارات اساطیر است تا کی رها گردد و ادامه ی سرگذشت هزاراسب وپس از وی را دریابیم. خداوند جناب جربزه دار را تندرست نگاه دارد تا همچنان به ایران وایرانی خدمت کند.....در مجمع الانساب شبانکاره ای پدر نصیرالدین ابرک نام دارد وبا توجه به مطالب بالا ابرک باید جانشین هزاراسب شده باشد ودر این صورت حاکمان لر بزرگ ر ا پیش از اتابکان ، می توان چنین برشمرد.نصیرالدین پور ابرک –ابرک پور ؟هزاراسب –هزار اسب پور بنکیر –بنکیر پور ابوالحسن ؟- وابوالحسن پور عیاض.که با توجه به تاریخ های آمده در کامل (البته ناقص!)می توان حکومت آخری را تا نیمه ی دوم سده ی چهارم عقب برد.
در بخش پیشین نوشتیم که ایرانیان تازه وارد،به علت توانایی وسرمایه وفراوانی ومیل به توسعه ی قدرت وسرزمین از یکسو وسستی ورخوت وناتوانی باشندگان بومی بر اثر سده ها جنگ وخونریزی وکاهش توان وثروت ومیل به ارامش ورفاه در مردم،توانستند پس از استقرار وآرامش ورفع خستگی ناشی از ده هاسال مهاجرت ،برتری همه جانبه ی خودرا –با تشکیل حکومت ها ی مستقل خود- به همسایگان نشان دهند.بنا بر این برداشت –نتایج پزوهش های دویست ساله-انچه در سرزمین تازه واردان که دیگر ایرانش می خوانیم ماند!آرایش اقوامی بود که در عین نزدیکی وخویشی ،هریک جا ومکانی را ویژه ی خود ساخته بودند.ماد ها در شمال باختر ،پارت ها در شمال خاور وپارس ها در جنوب .بدیهی است که اینان با توجه به زیر مجموعه ها ی کوچکتر خود-طایفه ها-سرزمین ها را بین خود ولابد بربنیاد فراوانی جمعیتی ومال و...تقسیم کرده زندگی تازه ای را که میدانیم پر از هیجان نیز بوده است،آغاز میکنند.آنچه بدیهی می نماید-با تاکید بر آگاهی های امروزین ما –ایرانیزه شدن همه چیز وهمه کس است به مرور ایام.ودیگر نامی ونشانی از دیگر اقوام پیشا ایرانی وپسا ایرانی –دست کم تا یورش تازیان-در دیار ایران نمی بینیم ومهاجرت هایی هم اگر بوده محدود به جا وجمعیت بوده انچنان که انها نیز پس از چند دهه ایرانی تر از ایرانی ها شده اند.میماند اینکه این ایرانی ها-مادها وپارسها که مورد نظر ما هستند در کجا ها –به قول قدما –رحل اقامت افکنده یا گزیده اند. هرچند که برابر پژوهش ها پارسها وارث میراث وسرزمین های ایلامی ها شده وشمال ایلام تا قفقاز از آن مادها ،اما گفتگو درباره ی جغرافیا همواره شیرین بوده است.بویژه که بخواهیم کشفیاتی!؟تاریخی هم بکنیم.
. مرزهای جنوبی ماد را دیاکونف در تاریخ ماد چنین معرفی میکند. - دیاکونف ابتدا تعداد 9نفر از دانشمندانی که در جغرافیای ماد پژوهش کرده اند را نام میبرد که از آن میان ،مارکوارت وهرتسفلد –از بزرگان شرق شناسی را می توان نام برد وسپس سرزمین ماد را به 12 ناحیه تقسیم می کند .از آنجا که بخشهای جنوبی این سرزمین مورد نظر ماست به-همان بخش های جنوبی آنها-تنها- اشاره میشود.
بخش 7 –بخش میانی مسیر رودخانه ی دیاله: (نزدیک شهر خانقین کنونی)...در جنوب دره ی دیاله وشعبه های آن ایالت بیت همبان-کامبادن ..باستان) قرارداشت.-معلوم است که این کشورها از یک شهرستان امروزی کوچکتر بوده اند که سه تای ان در فاصله ی میان کرمانشاه و همدان وخرم آباد جا می گرفتند.-
بخش8–بخش بالای رودخانه یکرخه :این ناحیه که در مشرق خط مقسم المیاه دیاله وکرخه قراردارد در بخش بالای مسیر کرخع –دره های گاماسیاب و سیمره وماهیدشت-از لحاظ جغرافیایی به ایلام می گراید ولی از نظر تاریخی به ماد مربوط بوده .راه های تجاری مهم به سوی شرق واکباتان از این ناحیه می گذرد....درجنوب بیت همبان وپیرامون الی پی(کشوری که بعد ها الی ماییدا نامیده شد.نزدیک بیستون)،در کوههای لرستان کنونی کوهستانیان کاسی که محتملن با ساکنان ایلام قرابت داشتند ودر تاریخ وظیفه ی بزرگی ایفا کرده اند ،زندگی می کردند.
بخش 9 –همدان...از همدان راه های بسیاری به غرب وشمال وشرق (ری وخراسان) میرفت وراهی که همدان را به ناحیه ی پارتاکنا –گستره ی اصفهان امروزی واسپدانای باستان- پیوند می داد مرز جنوبی ماد را نیز تشکیل میداد.
بخش 12-ناحیه ی پارتاکنا(همان فریدن وفریدون شهر امروزی؟)
...دره ی عریض وخشکی در جنوب اکباتان که از شمال غرب به طرف جنوب شرق ممتد است که از ....واز سوی جنوب غریب کوه ها آنرا از ایلام جدا می سازند ودر جنوب شرق به توسط بیابان از فلات فارس (پرسید)مجزا می باشد.(علاقمندان را به مطالعه ی کتاب آقای دیاکونف که باوجود ایرادهایی که آز آن گرفته شده هنوز مرجع قابل اعتمادی برای تاریخ ماد که کمترین آگاهی ها از آنها بما رسیده است ،میباشد ،رهنمون می سازد.)
گزیده ی این بخش نشان از آن دارد که سرزمین های شمالی-شمال شرقی وشمال غربی مناطق لر نشین امروزی مرزهای جنوبی مادها بوده است وپیش ازآمدن مادها وسپس پارسها، جایگاه قوم کاسی بوده که گاه با استقلال وگاه زیر سلطه ی ایلام به زندگی خود ادامه میدادند.درگیری ها وجنگ ها ومهاجرت های اقوام دیگر وپس از ایجاد حکومت های ایرانی مادی وپارسی تا یورش تازیان نیز نتوانست برتری نژادی ایرانی را ،به لحاظ برتری فرهنگی و جمعیتی ،خدشه دار نماید.از آن پس نیز تاریخ بروشنی در مورد جابجایی ها ومهاجرت ها وآمدن ها ورفتن ها،بما آگاهی میدهد واینجا نیز نشانی از سربلند کردن اقوام پیشین این سرزمین-پیش از ایرانی-از زیر خاکستر سده ها،نمیدهد.در این صورت –باز هم دست کم با آگاهی های امروزین ما-هیچ قوم وقبیله ای نه می تواند ونه باید!خودرا پیشا ایرانی ومستقر در ایران بداند.چرا که در حقیقت هیچ نشان ونشانه ای برای این چنین ادعا هایی وجود ندارد.بدیهی است که پیشرفت های تمدنی ان اقوام که آثار شگفت بر تازه واردان گذاشته بود را نمی توان کتمان نمود ویا از نقش انها در پیشرفت وتوسعه ی تمدن بشری ،به نیکی وبا سپاس یاد نکرد. ایلامی ها نیزکه نزدیک به 3000 سال در پهته ی سیاست ایران ومیانرودان نقش فعال داشتند وبطور قطع در پیشرفت وتوسعه ی تمدن بشر کارهای ماندگار کرده اند وآثار بسیاری از دست ساخته های کوچک وبزرگ آنها برای ما بیادگار مانده است نیز نتوانستند دربرابر موج تازه واردان بیش از 200-300سال دوام بیاورند وانها نیز بزودی در ایرانی ها حل شدند.بهره های بسیار ایرانیان از فرهنگ وتمدن ایلامی ها روشن تر از آن است که نیاز به شرح و بسط داشته باشد وبه علاوه موضوع نوشتار ما نیز نیست. (ما پارسی هستیم-دنبابه ی نوشتار)
(1) جهان اسوده گشت از دزد وطرار---زکرد ولور واز رهگیر وطرار
ویس ورامین-سال 450؟
نگاه به گذشته ی قوم وتبار وپرداختن به خواسته های قومی،جنبشیست که باورود اینترنت به کشورما ،جوانان بسیاری را –بویژه – بخود جذب وجلب نموده است.دراین میان برخی به بیراهه گام نهاده و سراز ترکستان در اورده اند ودیگرانی اگاهانه واز روی خرد موضوع را پی میگیرند .البته یرخی هم از این آب گل الود!به سود ارزوهای خام وناممکن –دست کم در دوران ما –بهره برداری میکنند که موضوع نوشتار ما نخواهند بود.واقعیت این است که دوران قوم گرایی وپرداختن به خواسته های حتا برحق قومی سپری شده است.اینکه دراین برهه این همه علاقمند دارد!فرصت نیافتن نسل های گذشته ی ما-به هر علت-در کندوکاو وبررسی موضوع وسرریز شدن انتظار نسل کنونی،با توجه به دسترسی به اینترنت ویافتن مخاطب علاقمند،می تواند از علت ها باشد.
تنها خواسته وآرزوی نگارنده،تلاش خردورزانه ی همتباران است در سو وجهت برآوردن خواسته ها وآرزوهای از یاد برده ی حکومت ها ی گذشته وتلنگری به نمایندگان وبرنامه ریزان کنونی سرزمین های لرنشین وکشور که آرزوی دست نیافتنی ای نیست.
بیتی که از بخش های پایانی داستان ویس ورامین ،در بالا آمده است وممکن است برخی دوستان را خوش نیاید !به شکلی علت وسبب جایگاه امروزین ما در کشورمان –درحالیکه بین چهاریک تا پنج یک خاک کشور را دردست داریم و بخش بزرگی از آبها ومعادن آنرا نیز-را بنمایاند.اما برای پی بردن دقیقتر این موضوع وریشه یابی علتها وسببهای ایستادن در این جایگاه،بناچار باید تاریخ را بکاویم-کاری که نویسنده در حد واندازه ی توان اندک-بدنبال آن است وامید گشودن درهایی دیگر از سوی اندیشمندان همتبار وهم میهن.
پیش از ورود به مطلب،درباره ی برخی واژه ها از جمله قوم واقوام وایل و... شرحی میدهیم.به علت کمبود وازگان فارسی وکاربرد گاه متناقض واژه های تازی ومغولی وترکی و...،ازآنجمله قوم،که هم معنای اندک افراد پیرامون مارادارد وهم گروه های چند میلیونی انسانی،بهتر است بر سر کاربرد آن ها توافق کنیم. ما ایرانی ها –غالب ما-از نژاد آریایی هستیم –که البته با بسیاری نژادهای دیگر –پیش وپس از مهاجرت بزرگ-آمیخته ایم.ملیت ما ایرانی است و از تبار تیره ای که در تاریخ همراه دو تیره ی دیگر ایرانی راه مهاجرت را به جنوب ودر هزاره ی سوم پیش از میلاد،در پیش گرفته بودند.یعنی تیره های مادی وپارسی وپارتی.وبه علت هایی چند که سرزمین وزبان وادبیات مردمی همسان،از آنجمله هستند والبته نشانه های دیگر،این تیره جز پارسی نمی تواند باشد.اما داستان به همین جا پایان نمی یابد وروزگار وگذر زمان بازهم بخش بندی های دیگری را ساخته است وآن اقوام گوناگون ودر عین حال یکپارچه را بربنیاد سرزمین جدا وفرهنگ یکسان،کوچکتر وکوچکتر نمودهاست که
در چنین شکل از بخش بندی،بختیاری ها وکهگیلویه ای ها وبویر احمدی ها ولک ها ولرستانی ها(در صورت نامی مناسب تر لطفن راهنمایی فرمایید.)و ممسنی ها وسرخی ها و... همگی –اقوام لر-هستند که همانگونه که پیشتر بیان شد در نزدیک به یک چهارم خاک میهن زندگی می کنند .
ایل ،که ظاهرن وازه ای مغولیست ،هم همان مشکل را دارد.ما هم کل بختیاری را ابل میگوییم وهم برای دوبخش تشکیل دهنده ی آن یعنی ایل هفت لنگ وایل چهار لنگ.با بکار بردن قوم برای بختیاری ودیگران وایل برای بخش های اصلی تشکیل دهنده ی آنها ،تا حدودی مشکل حل میشود.به هر حال این یک پیشنهاد است و اجباری به پذیرش آن از سوی دوستان نیست اما در این نوشته بکار میرود.
پیش فرض دیگر این نگارش،پذیرش دستاورد متخصصان امر است در دست کم دویست سال گذشته مبنی بر مهاجرت اقوام اریایی وبه ویژه ماد ها وپارس ها وپارت ها،که اگر با این دستاوردها موافق نباشیم مطالع ی این نوشته نیز ارزشی در بر نخواهد داشت.موضوعی که حتا در آخرین دستاوردهای زبان شناسان مورد تایید قرار گرفته است وتنها نکته ای که هنوز محل ااختلاف است همانا جایگاه آغازین حرکت است که از شمال اروپا تا شرق روسیه وقزاقستان –مورد ادعای باستانشناسان وتاریخ دانان وزبانشناسان،می باشد.وبا این پیش فرض ها پیش می رویم.