سابقه ی تاریخی
داستان های مردمی
داستان خواجه کامیار وشاه حسین
این داستان که در ادامه گفته خواهد شد،هنوز بر سر زبانهاست-بویژه نزد بزرگان هردو تش خواجه وشاسوند(=شاه حسین وند،تش دیگری از طایفه ی شهنی) .
میگویند ،کامیار نیای تش خواجه وشاسه(=شاه حسین)نیای تش شاسوند-هردو از طایفه ی شهنی از باو بابادی از تیره ی هفت لنگ بختیاری)باهم دوست وبرادر خوانده بودند.هرده اینسو وانسوی رودخانه ی کارون در بخش سوسن،در شمال ایذه-پایتخت – روزگار میگذراندن و از دوستی وبرادری خود لذت میبردند.خواجه که طایفه ی عارفان ومرد خدا بودودارای کرامات ، واز دارایی ومال بسیار بهره مند بود،دربین مردم منطقه از احترام واعتبار بسیار برخوردار بوده وبه شکلی بزرگ وریش سفید وکدخدای تبار خود نیز بود واز بزرگان ومحترمین دربار نیز به حساب می امد.
روزگار به خوشی میگذشت تا اینکه شاه –
افراسیاب نام- برای سرکشی به منطقه به
سوسن امده وچند روزی با خدم وحشم مهمان خواجه می شود وخواجه نیز پذیرایی شاهانه بعمل اورده وبویژه از برنج معروف
سوسن –چمپا یا گرده – برسر سفره ی غذا کوتاهی نمی کند....شاه