گزیده ی تاریخ بختیاری-از سده ی 4 تا 5-بخش پایانی
دانسته نیست که این همه اعتبار را هزاراسب حاکم بختیاری یا کوه نشینان نیاکان انها ، به چه سبب بدست اورده است ؟ هرچه هست جایگاه هزار اسب چنان والا واستوار است که بارها میانجی اشتی سلطان غز وسالاران اقوام گوناگون می شود ومهمتر از ان در پی کشته شدن ابراهیم ینال برادر طغرل بدست او (طغرل) خبر پیروزی وکشتن برادر را از همدان با پیک در اهواز به هزاراسب می رساند واو این پیروزی را با انواع هدیه ها به سلطان شادباش می گوید. باری فهرست وار به اخبار هزاراسب، برابر سال شمار تاریخ کامل، اشاره میشود.
در سال 448 هق /435هخ...سرور خداگرایان (=خلیفه ی مومنان!) جلوس عام می کند .0در این دیدار عمیدالملک کندری وزیر طغرل بیک ، وگروهی از امیران همچون ابوعلی ابن ملک ابوکالیجار ، هزاراسب ابن بنکیرابن عیاض کردی ، ابن ابی شوک ودیگر سرکردگان ترک از لشکر طغرل بیک ببودند.
در سال 449 هق/436هخ...سلطان طغرل بیک تا آن سال در بوازیج از شهرهای شمال بغداد، بماند .دراین هنگام برادر او یاقوتی ، با سپاه بیامد.او انها را به موصل برد وشهر بلد را به تیول هزاراسب بن بنکیر داد ومردم دیگر شهرها به بلد گریختند.-لابد به علت امنیت ناشی از حاکمیت هزاراسب –سپاه سلطان اهنگ تاراج بلد کردند ، لیک سلطان انها را جلو گرفت وگفت : روانیست به بلد هزاراسب دست اندازید. انها بر خواست خود پای فشردند وگفتند : می خواهیم در این شهر ماندگار شویم. سلطان به هزار اسب گفت : بهانه ی انها ماندگاریست ، پس باشندگان بلدرا به اردوگاه خود بر تا جانشان پاس داری .او نیز چنین کرد وآن ها را نزد خود برد وبلد ساعتی پس از آن تهی گشت. هزاراسب پولی به مردم بلد پرداخت وهر که را تاب راه رفتن نداشت بر چارپایی نشاند و انان را به موصل برد تا در امان باشند....کامل ص 5869.
این داستان هم پایگاه بالای هزاراسب را نزد سلطان طغرل می رساند و هم ویژگی مردمداری اورا که امری کم مانند بود و هم انسانیت ونوعدوستی بزرگ بختیاری ها را...ماجرا ادامه دارد.. هزاراسب با پروانه ی طغرل، همراه هزار سوار بختیاری از سپاه خود ،برای سرکوبی طایفه ای از تازیان شورشی در منطقه ، بر انها یورش برده و با شکست انها گروهی را اسیر کرده خدمت سلطان می فرستد.
- پس از این پیروزی ، دو تن از سالاران منطقه از او می خواهند که نزد سلطان شفاعت انها را بکند واو اینکار را میکند ومورد پذیرش سلطان قرار می گیرد...ص 5870.
-هزار اسب شوهر خواهر سلطان می شود! اما شوربختانه منابع در اختیار، چگونگی این خواستگاری وازدواج را نمی نویسند .البته این هم نشانه ای دیگر از بلند پایگی حاکم بختیاری ومنطقه و مردم آن بوده است.
-در رخدادهای سال 448 هق/435هخ آمده است: هم در این سال علی بن احمد بن علی ابوحسن مودب ، بشناخته به فالی ، از مردم شهر فاله ، نزدیک ایذه دیده بر هم نهاد .او حدیث وادب باز می گفت وچامه – بتازی-نیکو می سرود....-ایا با احمد فداله نسبتی دارد؟
سال 449هق/436هخ-جنگ هزار اسب با فولاد.
سلطان طغرل بیک ، بصره ، ارجان ، خوزستان و شیراز را به تیول هزاراسب بن بنکیر بن عیاض در آورده بود.رسولتکین پسرعموی طغرل به همراهی فولاد بر قلمرو هزاراسب تاختند واهنگ ارجان کردند و بتاراج ان برخاستند. هزاراسب همراه طغرل در موصل وجزیره بود. چون طغرل از این سامان بیاسود هزاراسب را به سرزمین خود گسیل داشت واورا به پیکار با رسولتکین وفولاد فرمان داد. هزاراسب که در موصل وجزیره در شمال بغداد –همراه طغرل –بود ، به دستور سلطان روانه ی سرکوبی تاراجگران می شود.او ابتدا در بصره مقدار بسیاری پول از دو تن از سرمایه داران بصره میستاند وسپس روانه ی میدان نبرد می شود...." وبا آن دو روبارو شدو جنگی جانگیر گزارد و فولاد کشته شد ورسولتکین ، عموزاده ی سلطان گرفتار گشت ..." ص 5876 -در سال 450 هق/437 هخ هزار اسب در واسط-میان بصره وبغداد – به دفاع از خلیفه در برابر دشمن او –بساسیری – می پردازد.
در همین سال سرانجام طغرل بر برادر نابکار وجانی –ابراهیم ینال –پیروز گشته اورا بازه کمان خود خفه می کند....چون ابراهیم کشته شد ...(سلطان طغرل به هزاراسب در اهواز پیغام فرستاد واورا از این رویداد اگاه کرد.عمیدالملک کندری انجا بود وهزاراسب اورا چنانکه در خور وی بود بیامود و سوی سلطان طغرل بیک ره پیمود.)ص 5887.
هزاراسب در سال 451هق/438هخ همراه طغرل مهمان خلیفه بود وسپس باهم به سوی کوهستان می رود. همان ص 5896.
درسال 455هق/441 هخ-سلطان طغرل با دختر خلیفه ازدواج می کند...- از سالاران ابوعلی بن ملک ابوکالیجار و...و هزاراسب بن بنکیر بن عیاض و...همراه سلطان بودند.ص5913.
جالب است که سلطان طغرل در همین سال در 70 سالگی زندگی را بدرود می گوید. ودر پی مرگ او بزرگان وسالاران وامیران به بغداد خوانده می شوند. وهزاراسب نیز از دعوت شدگان بود.ص5915.
در اینجا ،جلد 13 تاریخ کامل برگردان حمید رضا آژیر به پایان می رسد واساطیر انرا در سال 1385 انتشار می دهد و ...ما همچنان در دی ماه 1387 در انتظار جلد های بعدی هستیم...اما بر بنیاد چاپ عربی کتاب ، با مرگ طغرل وجانشینی الب ارسلان ووزارت خواجه نظام الملک تاریخ به شکل دیگری جریان می یابد و در این میان هزار اسب سالار نیاکان بختیاری ها همچنان از بزرگان ومحترمان حکومت است. هزار اسب سرانجام در سال 462 هق/448 هخ در شهر اصفهان با زندگی وداع می گوید .
عیاض-ابوحسن الناصر – بنکیر –هزاراسب ، چهار نام از یک خانواده هستند که به احتمال بسیار از دهه های پایانی سده ی 4 تا سال 462 هق ، بر بختیاری وبخش هایی از خوزستان وفارس ولرستان وجنوب بغداد حکومت کرده اند ، در این میان پایگاه وقدرت اصلی انها در ایذه ومردم انجا بوده است ودر واقع بزرگی وهمت انها وقدرت وشجاعت وپشتیبانی نیاکان بختیاری ها ودیگر اقوام لر ،عامل قدرت گرفتن واعتبار این خاندان –بویژه هزار اسب-نزد خلیفگان تازی وحاکمان دیلمی و غز بوده است....با امید به یافتن اگاهی های دیگر از این خاندان ومردمان سرزمین بختیاری ، در اینجا به این بخش از گزیده ی تاریخ بختیاری پایان میدهیم وبخش های روشنتر تاریخ را میکاویم. خردبینی (نقد) وریز بینی (دقت) خواننده ی ارجمند ، در این راه یار ویاور نویسنده خواهد بود.
بنام خداوند جان وخرد-لر وبختیاری آنچنان که شایسته ی آنهاست کمتر شناخته شده است.تاریخ آنها محدود به تاریخ اتابکان -کوچک و بزرگ -شده است وتاریخ معاصرشان با کم توجهی وگاه بی توجهی تاریخ نویسان ایرانی روبرو بوده وخارجی ها هم -با وجود برخی کارهای ماندگار -به اگاهی های معدود مسافران وماموران وسپستر باستانشناسان بسنده نموده ودنبال هدف های خود بوده وهستند.این میان قلم بدستان لر هم کار اندکی انجام داده اند وبرخی نیز با نوشتن یکی دو کتاب کار خودرا پایان یافته پنداشته وبازنشسته شده اند...خوب اینک که اینترنت مجال نیکی برای نوشتن فراهم نموده است بر قلم بدستان لر تبار است که با پژوهش ها وبررسی های همه جانبه ودانشی ودانشگاهی کوتاهی های گذشته را جبران نمایند.در این راه آنچه بیش از معرفی تاریخ وفرهنگ ما -به نشانه ی بخش پر بار وماندگارتاریخ و فرهنگ ایرانی -اهمیت دارد چگونگی وشکل مستند وبخردانه ی معرفی این تاریخ وفرهنگ است تا آنجا که مورد توجه وبهره برداری علاقمندان ونیازمندان قرار گیرد.(امری که شوربختانه از سوی برخی جوانان لر تبار نادیده گرفته می شود تا آنجا که با سرسختی همه ی پژوهش ها وپزوهشگران را در هر جایگاه نفی میکنند وگاه تندروانه!وبی ترس ونگرانی دست به تخریب آنها می زنند.. )نگارنده همه ی تلاش وکوشش خودرا در این راه بکار خواهد برد-با سپاس از پیشینیانی که راه را برای او ودیگر علاقمندان هموار نموده اند....وبا این امید که از یاری وهمراهی همتباران اندیشمند بی بهره نماند.تندرستی وامیدواری برای همتباران وهممیهنان وجهانیان آرزو دارم.فریبرز خواجه برج سفیدی