تاریخ بختیاری -500 سال نخست/4
آرامش نسبی ، با امدن ظغرل به بغداد وخویشی با خلیفه ، بغداد ودیگر شهرهای امپراتوری را فرا میگیرد هرچند تاخت وتاز های همراه با کشتار وتاراج شهرها توسط ابراهیم ینال برادر ناتنی طغرل، هنوز به این آرامش آسیب می رساند.پند واندرز های طغرل ودیگران نیز سودی در بر ندارد .
اما هزاراسب چنان در دل طغرل جا ی گرفته است که نخستین نام است که برای هر موردی بر زبان او جاری می شود. پس از پایان جشن عروسی خلیفه ، طغرل وهمراهان برای سرکشی وسرکوبی برخی کردها وتازیان ، که هنوز تن به فرمان او نداده بودند ، رهسپار شمال بغداد می شود.
در سرراه تکریت ، میانگیر (=محاصره) میشود تا سالار آنجا با دادن مال ومنال بسیار تن به سرسپردگی میدهد واز آنجا رهسپار موصل می شوند. در انجا شهر بلد در تیول هزار اسب قرار می گیرد .از انجا که ترکان در هر صورت می بایست شهرها را تاراج کنند ، شهر بلد نیز، با همه ی دستور های اکید طغرل، در معرض تاراج قرار میگیرد .طغرل برای پاسداشت هزار اسب ومردم شهر که اینک با حاکمیت هزار اسب جمع بسیاری را در خود جای داده است ، از او –هزار اسب – می خواهد مردم را از شهر خارج نماید وهزار اسب با دادن مقادیر پول به مرده آنها را از شهر بیرون برده وسپاه خود را (= بختیا یی ها ) به پاسداری از انها میگمارد.با پایان یافتن تاراج شهر بلد بدست ترکان، هزار اسب به جبران آن از طغرل می خواهد اجازه ی یورش به تازیان دشت نشین که در غارت روستاها وشهرها شرکت داشتند ، به او بدهد . هزار اسب با سپاه خود بر ایشان یورش برده وبسیاری مال واسیر تحویل طغرل میدهد. از ان پس هزار اسب میانجی آشتی برخی سالاران وسرداران کرد وتازی با طغرل می شود . در همان حال با امدن ابراهیم ینال برادر طغرل به شمال بغداد وبه نزد برادر، هزار اسب برخی رهبران منطقه را برای رهایی از دست او،از منطقه فراری می دهد.....وجزء رخدادهای این سال یکی هم در گذشت چامه سرا وحدیث گوی بنام بختیاری ،علی پسر احمد پسر علی ابو حسن مودب ، بشناخته به فالی واز مردم شهر ؟ فاله نزدیک ایذه بوده است.جغرافیا نویسان از 2 فاله یکی در جنوب فارس ودیگری در نزدیکی ایذه نام می برند.
شوربختانه جستجو برای یافتن فاله از سوی نگارنده بجایی نرسید جز اینکه در غرب سوسن ودر مسیر رودخانه ی بازفت –تنگ فالح ؟ را در نقشه ای دیده است.از این رو از یاران گرامی یاری می طلبد. ..
هرچه نفوذ هزاراسب در حکومت بیشتر می شود وهر چه گستره ی سرزمین های در اختیار وی افزوده می شود، دشمنان او نیز بیشتر می شوند.از این رو در سال بعد -449هق /436هخ –در حالیکه خود در کنار طغرل در شمال بغداد امور را سامان میداد ، رسولتکین ،پسر عموی طغرل به همراه فولاد ، به قلمرو وی در ارگان ، یورش می برند. با آرامش شمال، طغرل به هزار اسب پروانه ی سرکوبی یورش کنندگان به سرزمین او را می دهد وهزاراسب به همراه ارتش خود ، بسوی جنوب رهسپار می شود وابتدا برسرراه به بصره می رود وهزینه ی جنگ را از آنجا ، از دو نفر از مالداران ، گرفته رو به ارگان می اورد. جنگ سریع وغافلگیرانه است ونتیجه کشته شدن فولاد ودستگیری رسولتکین وفرستادن او به بغداد است . سال بعد امپراتوری عباسی گرفتار یکی از رخدادهای شرم آور خود می شود وان ربوده شدن خلیفه وخواندن خطبه در بغداد به نام خلیفه ی مصر ! هزار اسب نیز مدتی درگیر این ماجرا میشود تا اینکه با کشته شدن رباینده ی خلیفه ماجرا نیز به پایان می رسد وپاداش کار ، حضور در مهمانی خلیف است در بغداد .
در سال 454 هق /440 هخ طغرل از دختر خلیفه خواستگاری میکند وسال بعد جشن ازدواج را در بغداد براه می اندازند در حالیکه طغرل به مرز 70 رسیده بود. هزار اسب از دعوت شدگان بلند پایه بود که همراه سلطان داماد وارد بغداد شده بود. اما این ازدواج دیری نپایید وسلطان در همان سال در ری جان به جان آفرین تسلیم نمود. با مرگ وی دربار بزرگان کشوری ولشکری را در پایتخت گردآورد وهزاراسب از نخستین دعوت شدگان بود...پس از طغرل با فراز ونشیبی اندک الب ارسلان محمد پسر برادر طغرل با وزارت بزرگمرد سیاست آن دوران ،نظام الملک توسی ،به جانشینی برگزیده می شود.طغرل فرزندی نداشت. با روی کار امدن ملکشاه ونظام الملک توسی ،سیاست دیگر درکار امد وروزگار روند دیگر یافت....برگردان تاریخ کامل نیز در اینجا ودر جلد 13 به پایان می رسد .جلد 13 در 1385 ببازار امده است واز آن تاریخ علاقمندان ونیازمندان در انتظار ادامه ی کار هستند .امید که ناشر گرامی، اساتیر به مدیریت جناب جربزه زاده ، در نمایشگاه 88 آنها را غافلگیر نماید. باری هزار اسب نیز در سال 462هق/448 هخ در اصفهان دیده بر جهان بست در حالیکه از احترام بسیار برخوردار بود و...( فی شهر رمضان توفی تاج الملوک هزاراسب بن بنکیر{بن ابوالحسن الناصر }بن عیاض به اصبهان وهو عائد من عند السلطان الی خوزستان وکان قد علا امره تزوج باخت السلطان و...) از جلد 11 عربی به سال 462....ادامه دارد.
بنام خداوند جان وخرد-لر وبختیاری آنچنان که شایسته ی آنهاست کمتر شناخته شده است.تاریخ آنها محدود به تاریخ اتابکان -کوچک و بزرگ -شده است وتاریخ معاصرشان با کم توجهی وگاه بی توجهی تاریخ نویسان ایرانی روبرو بوده وخارجی ها هم -با وجود برخی کارهای ماندگار -به اگاهی های معدود مسافران وماموران وسپستر باستانشناسان بسنده نموده ودنبال هدف های خود بوده وهستند.این میان قلم بدستان لر هم کار اندکی انجام داده اند وبرخی نیز با نوشتن یکی دو کتاب کار خودرا پایان یافته پنداشته وبازنشسته شده اند...خوب اینک که اینترنت مجال نیکی برای نوشتن فراهم نموده است بر قلم بدستان لر تبار است که با پژوهش ها وبررسی های همه جانبه ودانشی ودانشگاهی کوتاهی های گذشته را جبران نمایند.در این راه آنچه بیش از معرفی تاریخ وفرهنگ ما -به نشانه ی بخش پر بار وماندگارتاریخ و فرهنگ ایرانی -اهمیت دارد چگونگی وشکل مستند وبخردانه ی معرفی این تاریخ وفرهنگ است تا آنجا که مورد توجه وبهره برداری علاقمندان ونیازمندان قرار گیرد.(امری که شوربختانه از سوی برخی جوانان لر تبار نادیده گرفته می شود تا آنجا که با سرسختی همه ی پژوهش ها وپزوهشگران را در هر جایگاه نفی میکنند وگاه تندروانه!وبی ترس ونگرانی دست به تخریب آنها می زنند.. )نگارنده همه ی تلاش وکوشش خودرا در این راه بکار خواهد برد-با سپاس از پیشینیانی که راه را برای او ودیگر علاقمندان هموار نموده اند....وبا این امید که از یاری وهمراهی همتباران اندیشمند بی بهره نماند.تندرستی وامیدواری برای همتباران وهممیهنان وجهانیان آرزو دارم.فریبرز خواجه برج سفیدی